3 ذيحجه 1426 | چهارشنبه 14 دي ماه 1384 | 4 ژانويه 2006 | 1021<-شماره روزنامه
محاكمه دختري كه با چاقو پسري مزاحم را كشته است
گروه حوادث: دختر 18 سالهيي كه در دفاع از خود و برادرزادهاش پسري را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود، ديروز در شعبه 71 دادگاه كيفري محاكمه شد و با گريه و التماس به قضات گفت كه قصد ارتكاب قتل را نداشته است.
اين دختر 18 ساله ديروز از زندان رجايي شهر به دادگاه كيفري منتقل شد و روي صندلي اتهام نشست.
در ابتداي جلسه، دلداري نماينده دادستان به شرح ماجراي پرونده پرداخت و براي اين دختر تقاضاي قصاص كرد.
وي گفت: در اين پرونده نازنين 18 ساله متهم است كه روز 9 اسفندماه 83 در يك درگيري پسر 23 سالهيي به نام يوسف را به قتل رسانده است. اين دختر روز حادؤه به همراه دختر 16 ساله برادرش به نام سميه از خانه بيرون آمدند و سپس به همراه دو پسر به نام روزبه و حميد با دو موتوسيكلت به گردش و تفريح رفتند. هنگامي كه كنار باغي در كرج نشسته بودند، سه پسر غريبه به سمت آنها آمدند و درگير شدند. در اين درگيري نازنين با چاقويي كه همراهش بود چند ضربه به يكي از پسران مزاحم ميزند و باعث مرگ وي ميشود. بعد از آن نازنين به اتهام قتل عمدي بازداشت ميشود و قتل يوسف (جوان مزاحم) را به گردن ميگيرد.بعد از شرح كيفرخواست توسط نماينده دادستان، قاضي عزيزمحمدي، رييس دادگاه گفت: مادر جوان مقتول در جلسه حاضر نشده اما براي نازنين (متهم) تقاضاي اعدام كرده است.سپس حميد (دوست پسر سميه) كه به عنوان مطلع در دادگاه حضور داشت به قضات گفت: من از چند ماه قبل با سميه (برادرزاده نازنين) دوست بودم. روزبه هم با نازنين دوست بود. روز حادؤه من و روزبه هر دو موتورمان را برداشتيم. نازنين ترك موتور روزبه و سميه ترك موتور من نشست و چند ساعت با هم در كرج گشتيم و بعد كنار باغي ايستاديم. در يك لحظه سه پسر جوان به سمت ما حملهور شدند و فحشهاي زشتي دادند. سپس محمد (يكي از پسرهاي مزاحم) سنگي به طرف ما پرتاب كرد و سميه از موتور من پياده شد و به قصد دعوا به سمت آنها رفت. من و روزبه هم ترسيديم و هنگامي كه سوار موتورمان شديم تا فرار كنيم، ديدم يكي از آن پسرهاي مزاحم با بدني خونين بر زمين افتاده است.
در همين هنگام نازنين كه روي صندلي اتهام نشسته بود، فرياد زد: حميد، چرا دروغ ميگويي، حقيقت را تعريف كن...
رييس دادگاه دستور داد كه نازنين آرام باشد و نظم جلسه دادگاه را حفظ كند. بعد از صحبتهاي حميد، روزبه (دوست پسر نازنين) درخصوص روز حادؤه به قضات گفت: ساعت 9 صبح من و نازنين و سميه و حميد با هم به گردش و تفريح رفتيم. در كنار باغ كه ايستاده بوديم، ناگهان سه پسر مزاحم به ما نزديك شدند و گفتند: اينجا چه كار ميكنيد* سپس به نازنين فحش بدي دادند و او را مسخره كردند. يكي از آن پسرها روسري و مانتوي نازنين را كشيد و نازنين هم يك ضربه چاقو به پسر مزاحم زد و مجروحش كرد كه بعد اين پسر فوت شد.
قاضي عزيزمحمدي از روزبه پرسيد: چند وقت بود كه نازنين را ميشناختي* روزبه گفت: 6 ماه بود.
قاضي: آيا نازنين از خانهاش فرار كرده بود*
روزبه: بله، چون نامادرياش او را اذيت ميكرد. بخاطر همين نازنين از خانه فرار كرده بود و با هم چند روزي در يك ساختمان نيمه كاره بسر ميبرديم. بعد از حرفهاي اين دو پسر، نازنين (متهم به قتل) در جايگاه اتهام قرار گرفت.
قاضي عزيزمحمدي، رييس شعبه 71 كيفري به نازنين گفت: اتهام شما قتل عمدي پسر 23 سالهيي به نام يوسف باقري است، آيا اين اتهام را قبول داريد*
نازنين گفت: قتل را قبول دارم. اما باور كنيد قصد كشتن او را نداشتم. من در دفاع از خودم و برادرزادهام (سميه) آن پسر را كشتم. روزبه و حميد هم دروغ ميگويند. روز حادؤه من و سميه (برادرزادهام) كه 16 ساله است، با هم براي خريد لباس شب عيد از خانه بيرون آمديم. سميه گفت: بيا با حميد و روزبه بگرديم و بعد آنها ما را به بازار برسانند. من هم قبول كردم. سميه ترك موتور حميد و من ترك موتور روزبه نشستم و با هم به تفريح رفتيم. سه ساعتي در خيابانها گشتيم. بعد روزبه گفت: ميخواهم سيگاري بكشم و كنار باغي در كرج ايستاديم كه سه پسر مزاحم به سمت ما آمدند. به روزبه گفتند اگر دنبال خونه خالي ميگردي در باغ يك مكان خوب است. اين دو دختر را به آنجا بياور تا ما هم با آنها باشيم! سپس يكي ديگر از آنها سنگي به طرف موتور حميد پرت كرد بعد محمود يكي از پسرهاي مزاحم به سمت سميه (برادرزادهام) رفت و ميخواست او را به زور با خود ببرد. من وقتي اين صحنه را ديدم به سمت سميه رفتم تا او را از دست آن مزاحم نجات بدهم. در همين موقع روزبه و حميد سوار موتورشان شدند و فرار كردند. وقتي من و سميه تنها شديم، يوسف (مقتول) كه يكي از پسرهاي مزاحم بود مرا روي زمين خواباند، مانتوام را پاره كرد و ميخواست به من تعرض كند. من چاقويي از جيبم در آوردم و يك ضربه به دستش زدم. بعد از جايم بلند شدم و دست سميه را گرفتم تا فرار كنيم. اما آنها ول كن ما نبودند. دوباره يوسف به طرفم آمد. در آن خيابان خلوت هيچكس نبود تا كمكمان كند. هرچه فرياد ميزديم كسي به دادمان نميرسيد. من هم چون هيچ قدرتي نداشتم تا خودم و برادرزادهام را از زير دست آنها نجات دهم با همان چاقو يك ضربه ديگر به قلب يوسف زدم. آقاي قاضي باور كنيد من چند بار ميخواستم از آن مهلكه فرار كنم اما آنها ما را گير انداختند.
قاضي از نازنين پرسيد: چرا چند روز قبل از حادؤه از خانه فرار كرده بودي*
نازنين: آقاي قاضي، باور كنيد روزبه دروغ گفت: من اصلا از خانه فرار نكردم.
قاضي گفت: پدرت هنگام بازپرسي گفته 40 روز است كه دخترم نازنين و نوهام سميه از خانه فرار كردهاند. آنها اصلا حرف مرا گوش نميكنند. اصلا اين دختر و نوه من نيستند. حاضرم آنها را بكشيد...!
در اين هنگام نازنين فرياد زد: دروغ است. همه اينها را افسر آگاهي از خودش نوشته، پدر من هر هفته به ملاقاتم در زندان ميآيد.
قاضي: پس چرا پدر شما امروز در جلسه دادگاه دخترش حاضر نشده*!
نازنين با صداي بلند شروع به گريه كرد و فرياد زد: من نميخواستم او را بكشم. من اصلا فسادكار نيستم... آقاي قاضي ميخواهيد مرا چكار كنيد* من يك دختر بچهام. چند بار بگويم براي دفاع از خود و برادرزادهام اين كار را كردم.
قاضي: چرا چاقو با خودت حمل ميكردي*
نازنين: براي دفاع از خودم.
قاضي: مگر قرار است هر دختري براي دفاع از خودش چاقو همراه داشته باشد* و دخترك فقط گريه كرد و جوابي به اين سوال قاضي نداد.
قاضي: قبل از درگيري با آن پسرها مورد تجاوز قرار گرفتيد*
نازنين: نه، هيچ وقت!
قاضي: پس چرا پزشكي قانوني نظر داده كه شما دختر نيستيد*
نازنين: دروغ است!
قاضي: چرا زمان حادثه راه ديگري براي فرار پيدا نكرديد*
نازنين: خيلي جيغ زدم كسي به دادم نرسيد. مجبور شدم. اصلا فكر نميكردم پسره بميره!
بعد از حرفهاي نازنين وكيل او به دفاع از موكلش پرداخت و سپس قضات شعبه 71 كيفري (عزيز محمدي، رحيمي، باقري، شريفي، شهرابي فراهاني) به شور نشستند تا درخصوص حكم اين دختر تصميم بگيرند.
آيا قضات دادگاه عمل قتل اين دختر كه خود يك قرباني است را »دفاع از خود« تشخيص خواهند داد يا مجازات قصاص دربارهاش تعيين خواهند كرد!